افسران - افسوس که نور می شکند در جهان ماهی ها...

افسران - افسوس که نور می شکند در جهان ماهی ها...افسران - افسوس که نور می شکند در جهان ماهی ها...

داشت دریا بی نهایت ماهی قرمز
دوباره حرف تو شد در میان ماهی ها
تویی که بسته به جان تو جان ماهی ها

اگر چه تو پری کوچک فروغی، باز
شنیدنی است غمت از زبان ماهی ها

ببین خدای من آن شب چه قدر شاعر بود
که ریخت طعم تو را در دهان ماهی ها

شبی که با هیجانی زلال رقصیدند
میان برکه ذوقم، ترانه ماهی ها

و شب به نیمه رسید و غزل به نیمه و آه…
به روی خاک، تن نیمه جان ماهی ها

دل تو ساقه تردی ز نور بود افسوس
که نور می شکند در جهان ماهی ها
تو را نه آب،‌ نه آیینه در نمی گنجد
تو ماورای زمینی تو ماه، ماهی! ها!